"بها ندادن به پیشکسوتان کوهنوردی به ما ضربه ی زیادی می زند"

 


سومین گفتگوی گــــروه کوهـــنوردی دامــــون بندرانزلـــی با هدف استفاده از تجربه ها، خاطرات و ایده های سازنده ی آقای فرزین غلامین، کوهنورد و مربی شاخص بندرانزلی، جهت الگو برداری و بهبود سطح آموزشی کوهنوردی در گیــــلان در تاریخ 9 مرداد ماه سال جـــــــاری در دفتر گـــــــروه و با حضـــــــور مهندس بهـــروز رسولی، رویا نجار باشی و اینجانب مینا نوری زاد اجرا گردید.


جعفر (فرزین) غلامین متولد 1353 در بندر انزلی و دارای مدرک کارشناسی مدیریت دولتی از دانشگاه آزاد تهران می باشد. کوهنوردی را از سال 74 زیر نظر اساتیدی چون آقای کاظمی، لایق کار، عباسی و خانم قاسم لی شروع نموده است. به مدت 4 تا 5 سال در انزلی با گروه خودجوش و مستقل از هیات، تحت عنوان " فراز" همراه بوده و از همان سالهای اولیه فعالیتهای خود را به صورت جدی در هیات کوهنوردی انزلی، رشت و استان شروع نموده و پستهای مختلفی را تا به امروز در این هیات ها بر عهده داشته است. ازسال 80 تا 86 به دلیل انتقال محل کارش به رشت وارد گروه "اوجا" می شود و  فعالیتهای کوهنوردی را در این گروه گسترش داده و این گروه غیر فعال را تبدیل به یک گروه فعال و کوشا می نماید .

در سال 86 "اوجا" را به دلیل نادیده انگاشتن مسائل فنی، و خودسری های یکسری از اعضای هیات مسئولین، ترک کرده و گروه گیلانا را تشکیل می دهد و تا به امروز 2 دوره از طرف مجمع این گروه به عنوان سرپرست انتخاب شده است. او امروز نیز بعنوان مسئول گروه گیلانا می باشد و با این گروه فعالیت می نماید.

فرزین غلامین دارای مدارک مختلفی در زمینه : مربی گری کوهپیمایی، کارآموزی سنگ نوردی طبیعت، کارآموزی برف، گواهینامه پزشکی غارنوردی، دوره مسیر یابی الکترونیکی(GPS)، گواهینامه امداد - نجات، پزشکی کوهستان و ... می باشد. از نظر او آموزش در کوهنوردی در اولویت قرار داشته و تمام سعی اش بر این است تا بتواند با بالابردن سطح آموزشی در استان گیلان مربیان و مدرسان شایسته ای تربیت نماید و به بهبود و ارتقا هرچه یبشتر این عرصه کمک نماید. با توجه به تجربیات فرزین غلامین در شاخه های مختلف کوهنوردی بر آن شدیم تا مصاحبه ای با ایشان داشته باشیم امید که این مصاحبه مورد توجه دلسوزان این عرصه قرار گیرد.


1) چه عاملی باعث شد که شما به کوهنوردی علاقه مند شوید و به شکل حرفه ای آن را دنبال کنید. به هر حال هر فردی با توجه به هدف خاصی پا به عرصه ی کوهستان می گذارد شما چگونه شروع کردید و علاقه مند شدید؟

راستش را بخواهید بنده قبل از اینکه از سال 74 وارد عرصه کوهنوردی شوم رشته اصلی ورزشی ام تکواندو بوده و قبل از آن هم قایقرانی کار می کردم و تجربه ورزشهای دیگری مثل شنا، نجات غریقی و فوتسال را نیز داشته ام. همیشه سعی ام این بوده که وقتی وارد عرصه ای می شوم تا نهایتش را پیش بروم. وقتی تا دان 2 تکواندو ادامه دادم، دوست داشتم ورزش جدیدی را آغاز کنم که از لحاظ قدرت بدنی توانم را بالا ببرد. این بود که از طریق همسرم با خانم قاسملی و آقایان لایق کار و عباسی آشنا شدم و برای اولین بار تجربه ی صعود با آقای عباسی و لایق کار را در ییلاق "کوهروبار" ماسوله داشتم و شاید باورتان نشود که این مسیر را با شلوار پارچه ای و کفش استوکدار فوتبال صعود کردم، چرا که آن زمان فکر می کردم کفشهای استوکدارفوتبال بدلیل میخهای بلندی که دارد ،برای کوهنوردی مناسب تر است .یادش بخیر. تا آخر عمر هیچ وقت آن صمیمیت و یکپارچگی که بچه ها در مسیر داشتند از خاطرم نمی رود و همیشه برایم با ارزش بوده و همان یک برنامه باعث شد که به کوهنوردی علاقه مند شوم. برای اولین بار کوله ای ارزان قیمت و ابتدایی را از تاناکورای شهر انزلی خریداری کردم .البته بعدها به مرور زمان به شکل حرفه ای تر و با ابزارهای مناسبتر کوهنوردی را دنبال کردم و روز به روز بر تجهیزاتم افزودم تا جایی که الان در حدود تقریبی 10 میلیون تجهیزات دارم.

با گذشت زمان احساس کردم که این ورزش در داخل استان و شهرستان دارای یک سری ضعفهاست که حتماً می بایست آنها را حل کرد و اینگونه بود که وارد عرصه ی فنی کوهنوردی شدم و یکی از دغدغه های من آن شد که کوهنوردی را از حالت سنتی و غیر کارشناسانه در آورده و آن را به فن روز دنیا نزدیک کنم. برای مثال در آن زمان یعنی در حدود سالهای 74 یا 75 دوستان کوهنورد برای مسیریابی همیشه دچار مشکل بوده و یا از ابزار بسیار ابتدایی بهره می بردند و یا به بلندترین نقاط می رفتند تا اطلاعات مسیرها را بهتر بیابند . همیشه سوال هایی در ذهنم داشتم مثلا "چرا حتما باید به بلندترین نقطه برویم تا مسیرها را پیدا کنیم؟ چرا در جایی که هستیم نمی توانیم جهتها و موقعیت را تشخیص داده و یا موقعیت محل مان را به دیگران اطلاع دهیم؟ و سوالاتی از این دست... البته بعدها و با گذشت زمان به کارگیریGPS  و قطب نما از ابزارهای اصلی در کوهنوردی قرار گرفت و کوهنوردان از آن بهره های بسیار بردند

2)                  از صعودهای شاخص تان برایمان بگویید

در ارتباط با صعود شاخص باید بگویم من در داخل ایران غیر از تفتان در سیستان و بلوچستان اکثر کوهها و قله ها را صعود کرده ام. به عنوان صعود شاخص در کشور و برنامه ای که بسیار برایم لذت بخش بوده می توانم از صعود زمستانه دماوند یاد کنم که با تیم هیمالیا نوردی که تشکیل داده بودیم انجام شد. این صعود نزدیک به 7 روز طول کشید و ما 2 روز آن را بر روی قله خوابیدیم. به دلیل برف و کولاک شدید 3 روز کامل در داخل چادرها زمین گیر شده بودیم .این صعود یک صعود واقعا به یاد ماندنی برای من بود. آقای غلامین در ادامه از صعود دیواره شمالی سبلان یاد می کند و از اولین تجربه ی صعود این دیواره یخی می گوید. صعود زمستانه کوه آرارات ترکیه نیز از دیگر تجارب ایشان می باشد که به دلیل قرار داشتن در یک منطقه ی سردسیری با اینکه ارتفاعی کمتر از دماوند دارد ولی صعودش به مراتب دشوارتر از قله دماوند است.

3)                  از بین زیر شاخه های کوهنوردی شما بیشتر به کدام علاقه دارید؟

اگر از علاقه ام بخواهم بگویم، من در بین رشته ها و زیر شاخه های کوهنوردی، حالت کوهپیمایی و گردشی را بیشتر دوست دارم. کشف مناطق جدید همیشه از علایقم بوده و دوستانی که مرا می شناسند، می دانند زمانی که تنها هستم هرگز از پاکوبها و مسیرهای اصلی کوهستان استفاده نمی کنم و معمولا وقتی مسیر جدیدی را می ببینم دوست دارم بدانم به کجا ختم می شود و همین عامل باعث شده تا الان هیچ منطقه ای در استان گیلان نباشد که من نتوانم تشخیص دهم که به کجا ختم می شود و تا به امروز و در طول 17 – 18 سال کوهنوردی ام،با حضور من در گروهمان سابقه ی گم شدن نداشته ایم. به شخصه کوهنوردی را بیشتر قبول دارم. در ارتباط با سنگنوردی، یخ و برف و غار نوردی هم نمی توانم بگویم دوستشان ندارم.اگر بگویم که علاقه ای ندارم دروغ است ، چرا که همه ی مدارکها را اخذ کرده و دوره هایش را دیده ام ، ولی خب به دیگر رشته ها علاقه صد در صدی ندارم. مثلا غارنوردی را به خاطر خیس شدن و سنگ نوردی را به خاطر اینکه می دانم آخر عاقبتش به کجا ختم میشود دوست ندارم و همیشه سعی می کنم همنوردانم را بیشتر به کوهنوردی تشویق کنم تا رشته های دیگر، چون خطرش خیلی کمتر است. البته برنامه های هیمالیا نوردی داستان خودش را دارد و باید ابتدا در همه زیرشاخه ها تبحر داشت و سپس پا به این عرصه گذاشت . البته اضافه کنم که این نظر شخصی من است و ممکن است افراد دیگر و اساتید دیگر نظرات متفاوتی داشته باشند که البته همه آنها قابل احترامند...

4)                  از خاطرات شیرین و تلخ کوهستان برایمان بگویید.

اگر بخواهم از خاطره تلخ برایتان بگویم مربوط به خودم نمی شود. راستش خاطره تلخ من مربوط می شود به 18 سال فعالیت کوهنوردی ام. چیزی که همیشه آزارم داده و می دهد به ماهیت این ورزش و مدیریت نادرست آن در استان بر می گردد. آنچه که همیشه برای من زجرآور بوده، نبودن یک متصدی خوب برای کوهنوردی استان است. در طول این سالها همیشه نبودن یک رهبر و متصدی که بتواند هدایت کننده ی کوهنوردان باشد مسئله ی آزاردهنده ای برای من بوده و متاسفانه همین مسئله باعث شده که ما نتوانیم به آن هدفی که می خواهیم برسیم.

خاطرات خوب در کوهنوردی همیشه زیاد بوده ولی شاید یکی از بهترین خاطرات کوهنوردی من به 16- 17 سال پیش برمی گردد و آن مربوط به اولین صعودم به دماوند و از مسیر جبهه ی جنوبی می شود. به خاطر دارم وقتی از منطقه ی دشوار و گوگردی دماوند عبور می کردیم حدود 150 متر مانده به قله،  پیر مرد ریش سفیدی را دیدیم که با یک کوله پشتی کوچک در پشتش روی تخته سنگی نشسته و استراحت می کند.  وقتی با او وارد صحبت شدیم، متوجه شدیم که فارسی متوجه نمی شود و فرانسوی است. از طریق زبان انگلیسی با او ارتباط برقرار کردیم و دانستیم 78 سال سن دارد. از او پرسیدیم شما با این سن و سال چگونه خود را به قله رساندید و اکنون تنها در قله دماوند چه می کنید؟ پیرمرد فرانسوی لبخندی ملیحی زد و گفت : - من تنها نیستم.همسرم هم با من در این صعود شرکت دارد.وی در کنار آن تخته سنگ در حال استراحت است.به نزد همسرش رفتیم و با او نیز به صحبت پرداختیم.نکته جالب این بود که  همسر ایشان 3 سال بزرگتر از او بود و این بر شگفتی ما بیشتر افزود. آن روز دیدن چنین صحنه ای که این دو کوهنورد آفریده بودند و با آن سن و سال اشتیاق صعود به قله را داشتند برایم بسیار جالب، خاطره ساز و البته انگیزه بخش بود و هرگز از خاطم دور نمی شود. متاسفانه جوانهای امروز چنین روحیاتی ندارند و امروزه کمتر کسی ست که کوه را برای خود کوه و بخاطر مواهبش دوست داشته باشد.


اگر بخواهم خاطره دیگری برایتان تعریف کنم مربوط می شود به صعود سبلان که در مرداد ماه انجام شد. در آن صعود تحت شرایطی تصمیم گرفتیم، بیرون از پناهگاه چادر بزنیم. آسمان پر ستاره و صاف بود. ساعت 10:30 برای خوابیدن آماده شدیم ولی حدود ساعت 12:30 ناگهان بادی شروع به وزیدن کرد و چادرها را به تکان واداشت. ساعتی گذشت و باد شدیدتر و تراکم ابرها بیشتر شد و صدای کم و بیش رعد و برق از دور شنیده می شد. بعد از مدتی کوتاه صدای وحشتناکی توجه همه ما را به خود جلب کرد که برخلاف تصور ما که فکر می کردیم صدای ریزش سنگ است، صدا به برخورد نزدیک صاعقه در فاصله نزدیک چادرمان مربوط می شد. پس از این انفجار بزرگ و ترسناک، انفجارات الکتریسیته عظیم دیگری بصورت پی در پی به نزدیکی چادرهایمان برخورد نمود. ترس و اضطراب همه گروه را فراگرفته بود. آن روز بدترین روز صعودم بود چون هیچ کاری از دستم بر نمی آمد و فقط دعا می کردم. از طرفی راه فرار هم نداشتیم و به نوعی در میان چادرها محبوس شده بودیم. صدای فریاد آقایان و گریه خانمها هر لحظه بیشتر و بیشتر می شد و من تنها به این فکر بودم که چگونه افراد گروهم را نجات دهم. آن لحظه هیچ مدیریتی در کنترل بچه ها نداشتم. سرانجام حدود 20 متر پایین تر از ما یکی از بچه های گروه های تهران که نزدیک ما بودند، با درایت خوبی به کمک مان شتافت .وی برایمان طنابی انداخت و سر دیگرش را به سمت یک گودال هدایت کرد. به هر نحوی بود بچه ها را در آن تاریکی به سمت طناب  هدایت کردیم و بدین سان از آن مهلکه جان سالم بدر بردیم . باورتان نمی شود انگار نعوذ بالله خداوند یک شوکربرقی به سمت ما گرفته بود و در آن منطقه داشت ما را می آزمود. حدود 45 دقیقه در داخل گودال ماندیم تا اینکه آن ابرهای بالای سرمان کم کم تمام بار الکتریکی خود را با خیال راحت تخلیه کردند و به سمت دیگر رفتند.

خاطره ی دیگر من  مربوط به سقوط یک هلی کوپتر در قله دماوند است. آن هم زمانی بود که من سرپرستی تیم منتخب کوهنوردی شهرستان رشت را بر عهده داشتم و بچه ها جهت آمادگی بیشتر قرار بود به قله دماوند صعود کنند. حدود 12 ظهر بود که به بارگاه رسیدیم همان روز هم قرار بود با هلی کوپتر تندیس شهید صیاد شیرازی را از پناهگاه به بارگاه ببرند و روی قله نصب کنند البته جهت یادآوری باید بگویم این تندیس پس از مدت کوتاهی  توسط کوهنوردان به خاطر برخی تعصباتی که داشتند تخریب شد.

هنگامی که این هلیکوپتر قصد بلند شدن از منطقه بارگاه را داشت ، به دلیل تناژ بالای تندیس و وزش شدید باد، ناگهان هلیکوپتر پاندول کرد و شروع به کم کردن ارتفاع نمود و همین امر سبب شد تا به سمت چادرهای ما بیاید و با بالهایش شروع به پاره کردن و بلند کردن چادرها کند. خوشبختانه اکثر بچه ها در چادرها حضور نداشتند. یادش بخیر. در این برنامه دوست خوبم آرمان حداد هم همراه من بود و ما همواره به این فکر می کردیم که پره ها به ما بر خورد نکند. سرانجام هلی کوپتر قادر به کنترل خود نشد و در چند متری چادرهای مان سقوط کرد. البته این سقوط خوشبختانه منجر به انفجار نشد. صدای فریاد خلبانها که آسیب شدیدی از ناحیه معده و مهره دیده بودند به وضوح شنیده می شد. از ترس انفجار هر لحظه ی هلی کوپتر، کسی جرات رفتن به سمت آن را نداشت. بالاخره تصمیم گرفتیم که دل را به دریا بزنیم و به کمک خلبانها بشتابیم. من به همراه 2 تن از کوهنوردان همدانی و 3 تن از بچه های گیلان برای نجات خلبانها به سمت هلی کوپتر رفتیم. از آنجا که اجازه ی نزدیک شدن و درمان خلبانها را به دلایل امنیتی به ما نمی دادند، لذا یکی از دوستان گیلانی خود را به نام خانم شبناز خادم به عنوان دکتر معرفی کردیم و به این ترتیب اجازه نزدیک شدن به انها را یافتیم. با معاینه و پانسمان کردن، آنها را به هوش آوردیم و خونریزی را کنترل نمودیم. به دلیل کمبود هلی کوپتر نجات و برانکارد، مجبور شدیم خلبانهای بینوا و  مجروح را  با کرایه 2 قاطر به گوسفندسرا برسانیم و به نیروهای گارد ویژه تحویل دهیم.

 

5)                  کدام منطقه از گیلان را برای کوهنوردی بیشتر دوست دارید؟

کوهروبار همیشه برای من منطقه ی جذاب و خاطره ساز می باشد چون اولین بار از آنجا شروع کردم. از لحاظ کوهنوردی هم صعود چهار فصل در منطقه درفک شمالی و فقط از مسیری که خودم بلدم را بسیار دوست دارم ...



6)                  اگر موقعیتی برایتان فراهم شود که به قله ای خارج از کشور بروید کدام قله را انتخاب می کنید؟

من همیشه از زمانی که کوهنوردی را شروع کردم دوست داشتم روی بلندترین نقطه ی ایران و بلندترین نقطه ی جهان بایستم و این همیشه آرزوی قلبیم بوده و الان هم هست. خوشبختانه در ایران در طول 17- 18 سالی که کوهنوردی می کنم حداقل سالی 2 یا 3 بار دماوند را صعود کرده ام. برای اورست هم تا به امروز خیلی تلاش کرده ام و نزدیک هم بود که موفق شوم ولی متاسفانه به دلیل یک سری ضعفهای مدیریتی در استان موفق نشدم، ولی هنوز پا گذاشتن بر بلندترین نقطه ی دنیا از آرزوهای من است.

 

7)                  چرا وقتی حرف از قله های خارج از کشور می شود حرف اجازه به میان می آید؟ مگر برای صعود به قله ی خارج از کشور نیاز به اجازه است؟

متاسفانه در ایران به راحتی به هیمالیانوردان مجوز صعود نمی دهند و به خاطر مراحل سختی که فدراسیون پیش پای کوهنوردان می گذارد آنها دیگر تمایلی به گرفتن مجوز از فدراسیون ندارند و دیده می شود که برخی هیمالیانوردان بدون گرفتن مجوز و از طریق تورهای گردشگری به گروههای کوهنوردی خارج از کشور راه می یابند و قله مورد نظرشان را صعود می کنند و کوهنوردانی که قصد رفتن به هیمالیای پاکستان، چین یا نپال را دارند خیلی راحت می توانند به عنوان گردشگر به منطقه ی صعود راه یابند. آنها پس از بازگشت به ایران صعودشان را به فدراسیون گزارش می دهند. البته از آنجا که صعودشان بدون مجوز فدراسیون بوده نه تنها گواهینامه ی صعود، بلکه هیچ پشتیبانی از آنها نمی شود و کوهنوردان معمولا از همان کشور که قله را صعود کرده اند گواهینامه شان را دریافت می کنند و به ایران باز می گردند و البته کوهنوردانی هم داشته ایم که بدون گرفتن مجوز از فدراسیون با هدف صعود قله، جانشان را از دست داده اند و تمام این عوامل سختگیری های فدراسیون را دو چندان کرده است.

8)                  شما به خاطر تجربه هایی که داشتید از اوضاع و احوال کوهنوردی در گیلان با خبر هستید به نظر شما با این شرایط کوهنوردی گیلان به کدام سمت و سو می رود و شما چه راهکارهایی برای بهبود اوضاع پیشنهاد می کنید؟

اگر شما یک نگاه کلی به کوهنوردی استان داشته باشید و بر اساس آمار آموزشهای سالهای قبل قضاوت کنید می بینیم که کوهنوردی نسبت به سالهای قبل از حالت معمولی خارج شده و نگاه جدی تری به آن می شود و عامل مهم این تغییر و تحول به نظر من برگزاری کلاسها و دوره های  آموزشی مستمری ست که در این زمینه توسط مربیان مختلف برگزار می شود . به لحاظ اهمیتی که آموزش در کوهنوردی دارد ما همیشه سعی مان بر آن بوده که آموزش در این عرصه را رواج دهیم. از جمله کلاسهای آموزشی در زمینه سنگ نوردی طبیعت، آموزش کار با قطب نما، جی پی اس ، پزشکی کوهستان و ... داشته ایم. روزی تصور اینکه مربی خانمی بیاید و برف و یخ را به خانمها آموزش دهد دور از ذهن بود ولی با سعی و تلاش دیدیم که این کار انجام یافت. نمونه زیاد داریم. به عنوان مثال در هیات شهرستان رشت که بودم گروهها را مجبور می کردم برای اینکه مجوز هفتگی بگیرند یا برای اینکه پروانه شان تمدید شود سالیانه آموزشهایی را ببینند و این اجبارها باعث شد که تمام آموزشها به داخل گروهها راه یابد و به افراد مختلف منتقل گردد و علاقه مندان ترغیب شوند و برای سطوح بالاتر آموزشی تلاش کنند. فرزین غلامین در ادامه مشکلات کوهنوردی را طی چندین آیتم برشمرد.

  1. ما با اینکه کلاسهای آموزشی برگزار می کنیم ولی در نگاه کلی از نظر آموزشی در استان ضعیف هستیم و اگر بخواهیم خودمان را با تکنولوژی روز دنیا در این عرصه مقایسه کنیم باید بگویم خیلی عقب هستیم و ما باید تلاش کنیم تا خودمان را به آن حد برسانیم.
  2. یکی از مشکلات دیگر ما در داخل گروهها نحوه ی عضوگیری می باشد. فرض کنید طرف 1 - 2 ماه با گروه  همراه می شود و ما او را عضو می کنیم در حالی که آن شایستگی واقعی را ندارد. طرف باید حداقل یک سال در گروه کار کند و بعد از آنکه شایستگی لازم در او دیده شد او را به عضویت  گروه درآوریم. بر اساس اساسنامه و بخش نامه های جدید فدراسیون کوهنوردی، امروزه تنها به افرادی می توان عضو اصلی گروه گفت، که حداقل 6 دوره ی: کوهپیمایی، برف و یخ، سنگ نوردی طبیعت، کار با  قطب نما و نقشه خوانی، کار با جی پی اس و پزشکی کوهستان را گذرانده باشد.  یعنی تنها بعد از گذراندن این دوره ها است که می توانیم او را عضو گروه بدانیم. در حالی که در گروهها اینگونه عمل نمی شود و این ضعف بزرگیست و باعث پس رفت گروهها می شود.
  3. بها ندادن به پیشکسوتان کوهنوردی به ما ضربه ی زیادی می زند و این یکی دیگر از مشکلات کوهنوردی است.
  4. ما در حال حاضر با کمبود مدرس مواجه هستیم متاسفانه ما مربی هایی داخل استان داریم که دوره های بازآموزی را نمی روند و در درجه ی مربی گری باقی می مانند یعنی طرف صرفا در سال 74-75 مدرک مربیگریش را گرفته و در همان حال باقی مانده و از علم روز کوهنوردی و تجهیزات جدید هیچ اطلاعی ندارد. چنین شخصی دیگر مدرس نیست. چرا؟ چون بازآموزی سالیانه اش را نرفته است. چرا نرفته است؟ چون انگیزه ای برای رفتن ندارد. متاسفانه یک سری اعمال و رفتار در داخل استان و هیات استان باعث شده که آنها خودشان را عقب بکشند ...


9)                  به نظر شما در حال حاضر با این اوضاع و شرایط چه باید کرد؟

فرزین غلامین در ارتباط با این سوال 3 راهکار را در اولویت قرار دادند که در زیر به انها اشاره می کنیم.

  1. نیاز به افرادی دلسوز و با  اراده ی بسیار قوی برای بهبود یک الزام است.
  2. نیاز به یک غربال کلی جهت تغییر شرایط حاکم بر کوهنوردی استان نیز احساس می شود.
  3. نشاندن فردی با تجربه و کوهنورد در راس کار باید در اولویت قرار گیرد. کسی که درد کوهنوردها را بداند و بتواند بدون هیچ تحمیلی به جامعه کوهنوردان گیلان در هر سطحی که باشند خدمت کند.


10)              در حال حاضر اگر ما نمی توانیم از هیات انتظاری داشته باشیم شما چه پیشنهادی برای گروهها دارید؟ به نظر شما گروهها در ارتباط با همدیگر چه کارهایی می توانند انجام دهند تا به ارتقاء کوهنوردی کمک کنند؟

ما باید واقعیت را در نظر بگیریم و بر اساس آن تصمیم گیری کنیم. پاسخ دادن به چند سوال شاید ما را با واقعیت بیشتر آشنا کند. مثلا دانستن این موضوع که فدراسیون تا به این سال چه کمکی به ما کرده است؟ یا هیات چه کمکی کرده؟ یا در شهرستان بندرانزلی تا کنون از طرف هیات چه اقدامی برای کمک به گروهها شده است؟ ... با توجه به شرایط حاکم، گروهها در کنار همدیگر فعالیتهای مشترک و کیفی بسیار زیادی را می توانند انجام دهند که البته نتیجه بخش بودن تمام این فعالیتها نیازمند برقراری ارتباطی مداوم و مستمر می باشد در غیر این صورت نمی توانیم موفق شویم.


11)            به نظر شما چرا تا به امروز این اتفاق نیفتاده و گروهها به صورت مشترک با هم فعالیت نمی کنند علی رغم اینکه همه دوستان فعال در گروه می دانند که با برقراری این ارتباطات، بهتر می توانند کارها را پیش ببرند؟ به نظر شما چه مشکلاتی را میتوان از پیش رو برداشت ؟

ببینید من یک روز اراده کردم که دیگر نامه نگاری اداری نداشته باشیم و از طریق ایمیل با بچه ها در تماس باشیم و آن زمانی بود که یک سری از گروههای شناخته شده ی رشت به صورت سنتی نامه نگاری می کردند اوایل برایشان سخت بود ولی امروز از 31 گروه، خیلی از گروهها با ایمیل با من در ارتباط هستند و هنوز هم که هنوزه این کار انجام می دهند. اجرای بقیه کارها هم دقیقا همانند جا انداختن این قضیه ایمیل است. در شروع شاید خیلی سخت باشد ولی اگر یک یا دو گروه این کار را انجام دهند کافی و کارگشا می باشد. به نظرم باید فقط شروع کرد ولی تنها نکته این است که ما نیاز به یک جمع کننده و یک رهبر مقتدر و یک مدیر شجاع در عرصه کوهنوردی داریم. کسی که جناحی عمل نکرده و خطوط را به ما نشان دهد. وجود این رهبر الزامی ست چون اگر نباشد گروهها به مرور زمان به انزوا کشیده می شوند و اختلاف سلیقه بین آنها زیاد خواهد شد و ممکن است به آن هدفی که می خواهند نرسند.

12)              به هر حال در هر تشکیلاتی که قائم به فرد باشد در نهایت آن فرد ممکن است در جایی اشتباهاتی انجام دهد.

نه منظور من حالت دیکتاتوری نیست .منظورم وجود یک فرد کارآمد و مدیر و تمام کننده است. باید همه ی جمع در  تصمیم گیری باشند، اما نظرات یک پیشکسوت و یک با سابقه بسیار مثمر ثمر خواهد بود. تجربه این چند سالم این موضوع را به من ثابت کرده است.


13)              در واقع اینگونه به نظر می آید که شما موافق ایجاد ساختاری هستید که در هر مقطع زمانی فرد لایقی بیاید و آن فرد لایق یک نفر نباشد و این ساختار یک حالت انتخابی داشته باشد. بر خلاف مشکلات ناشی از انتصابی بودن هیات، شما همان ساختار را ولی انتخابی می پسندید. درست است؟

بله. به نظر من وجود فردی که همه کوهنوردها قبولش داشته باشند الزامی ست طوری که همه ی گروهها در کنار همدیگر همکاری داشته باشند ولی یک نفر به عنوان جمع کننده و تمام کننده حضور داشته باشد در غیر این صورت گروهها نمی توانند آن پوشش لازم را به همدیگر بدهند.


14)              آیا شما موافقید که جمع گروهها راهگشاست و حتی قبل از رسیدن به آن مرحله می توان شرح وظایفی تدوین کرد و به این طریق در عین داشتن یک دورنمای روشن، همه کارها هم به عهده ی  یک گروه نمی افتد.

کاملا درست است. حتی شما در زمینه جذب اسپانسر هم می توانید مشترک با گروهها عمل کنید و اگر به شکل گروهی این کار انجام شود نفعش به همه گروهها می رسد. البته در کنارش یک گروه باید تلاشش را داشته باشد ولی اگر می خواهید کوهنوردی آن شهرستان پیشرفت کند آن گروه باید با بقیه گروهها ارتباط داشته باشد در غیر این صورت کوهنوردی ما حالت درجا خواهد داشت.


15)              کوهنوردی مشکلاتی دارد و یک سری دورنماهایی داریم یک دسته کوهنوردانی که با دید فنی خیلی بالا می آیند و یک سری افراد هم با دید گردشگری پا به عرصه ی کوهستان می گذارند. دیدها  و اهداف افراد مختلف است. با شرایط موجود شما برای ارتقاء کیفیت فنی کوهنوردی استان چه پیشنهادی دارید؟

ببینید برای ارتقاء ورزش کوهنوردی استان، آموزش برای گروهها باید در اولویت باشد. آموزش باید مسئله ای شود که دغدغه ی گروهها باشد. اینگونه است که گروهها می توانند به خیلی جاها برسند. ولی وقتی طرف پر کردن مینی بوس برایش مهم باشد هیچ وقت این پیشرفت حاصل نمی شود و ما گروههایی را داریم که حاضرند با هر نیرویی به دماوند بروند و فقط به صرف اینکه مینی بوس را پر کنند و اینکه نیروها را به قله ببرند یا نیمه ی راه رها کنند برایشان اهمیتی ندارد. به شخصه و با عرض تاسف باید بگویم که تا این لحظه  اکثر گروههای ما از لحاظ آموزشی در سطح خیلی خیلی خیلی پایین تر نسبت به شهرهای دیگر هستند.


16)              این درست است که ما از لحاظ اموزشی پایین هستیم ولی در استان نفرات زبده ای هستند که می توانند تجاربشان را در اختیار بگذارند ولی به نظر می آید که ساختار یا سیستمی برای انتقال تجربه وجود ندارد. شما فرمودید که از پیشکسوتها استفاده نمی شود. ولی به نوعی نمی شود گفت که همین پیشکسوتها وقتی با یک سری مشکلات مواجه شدند خودشان را جدا کرده اند و این جدا شدن یک وقفه ای در ارتباط و پیشرفت گروهها ایجاد کرده است؟  به نظر شما ما با فرض اینکه هیات این توانایی را ندارد که استفاده درست و بهینه از تجارب پیشکسوتان داشته باشد گروهها چه کار می توانند انجام دهند؟

توجه داشته باشید که این جدا شدن علت داشته است. مثلا آقای افشین سعدی یکی از هیمالیا نوردهای ما هستند و ما اصلا هیچ استفاده ای از ایشان نکرده ایم. یا آقای آرمان حداد کسی بوده که 2 بار وارد منطقه ی هیمالیا شده ولی متاسفانه از تجارب این افراد استفاده نمی شود. متاسفانه در هیات نیز سیستمی جهت جذب این افراد وجود ندارد و سال به سال هم خبری از آنها نمی گیرند به همین دلیل این افراد خود به خود به انزوا کشیده می شوند و به نظر من هم تنها راه جذب این افراد این است که گروهها با ارتباطات خودشان این افراد را روی کار بیاورند.


17)              یعنی عملا دعوت به کار کنند و وظایف هیات را انجام دهند آیا چنین عملی شدنی است؟ اگر افراد باتجربه کنار هم بنشینند به نظرتان می توانند خلا برنامه ریزی هیات را جبران کنند؟

بله این کار شدنی ست، چرا نشود؟ ولی به شرطی که گروهها ارتباط خوبی با هم داشته باشند در این صورت ما می توانیم از خیلی مربی های خودمان حتی به شکل کاملا رایگان استفاده کنیم. اگر ارتقاء کوهنوردی استان مد نظر باشد افراد متبحر زیادی هستند که با جان و دل حاضرند بیایند و آموزش دهند ولی اگر هدف اصلی به حاشیه برود مطمئن باشید هیچ وقت پا پیش نمی گذارند. نمونه اینگونه  افراد زیاد است، مثلا آقای جهان دیده که در زمان مفقود شدن کوهنورد بهمن زده به دنبالش رفتیم چون واقعا توان پوشش دادن تمام منطقه را نداشتیم. یادم می آید که او فقط در همان یک هفته عملیات جستجو و نجات با ما بود و بعد از آن دیگر کلا رفت و پیدایش نشد... ما اگر بخواهیم در نبود هیات موفق شویم باید یک سری موارد را در نظر بگیریم .یک زمانی که کانون شروع به کار کرده بود هدفش دقیقا همین بود. کانون قرار بود در کنار هیات فعالیت داشته باشد و این نقص ها را جبران کند ولی موفق نشد دلیلش هم آن بود که جناحی عمل کرد و در نتیجه شکست خورد.

 

18)              در ارتباط با فعالیتتان در حادثه ی بهمن گرفتگی در لاسه سر و مفقود شدن آن دوستمان "مجتبی قناعت شعار" برایمان تعریف کنید واقعا هماهنگی های چنین برنامه هایی سخت است سامان دادن به گروههای امداد و نجات و پر کردن خلا های موجود در آن شرایط بسیار اهمیت دارد. اگر مطالبی گفتنی در این راستا دارید بفرمائید.

حدود ساعت 13  روز حادثه بود که بهمن اتفاق افتاد و من در آن لحظه در منطقه ی سردگاه منجیل بودم که با تماس تلفنی، نزدیک ساعت 7 - 7:30 خودم را به منطقه ی ماسوله رساندم. اطلاع یافتم که 2 نفر از کوهنوردان بهمن زده به دلیل برخورد با درخت نجات یافته اند و 1 نفر نیز مفقود شده است. در آن لحظه تلاش جهت متحد نمودن دوستان به عنوان نیروی کمکی به دلیل کمبود نفرات جهت یافتن کوهنورد مفقود شده در اولویت کارهایم قرار گرفت و با تماسهای تلفنی توانستم حدود 30 نفر از دوستان را  همان شب به عنوان نیروی کمکی در منطقه بسیج کنم که البته به خاطر یک سری اختلاف نظرهای بیمورد ما بین هیات و یک سری از دوستان با تجربه، به 30 نفر نیروی آماده به خدمت اجازه ی بالا رفتن جهت جستجو را ندادند. دو روز گذشت و نتیجه ای توسط دوستان به اصطلاح با تجربه مان حاصل نشد تا اینکه شخصاً با یک اعلان عمومی در شبکه ی اجتماعی فیس بوک توانستم حدود 250 نفر از نیروهای زبده را داخل منطقه بیاورم و به این ترتیب امیدوار شدیم تا بتوانیم جسداین کوهنورد فقید را پیدا کنیم. در اینجا جا دارد از آقای "رجبی" رئیس هلال احمر شهرستان فومن که قبلا رئیس هیات کوهنوردی شهرستان رشت هم بوده اند تشکر کنم. ایشان سیستم ترابری بسیاری را در منطقه در اختیار ما قرار دادند و در این مورد هلال احمر واقعا تلاش کرد . در روز موعود ما با نیروی بسیار زیادی بالا رفتیم و هر یکساعت 20 نفر به 20 نفر نیروهای کمکی را تعویض می کردیم. کندن از بالا دیگر نتیجه ای برایمان نداشت. در روزهای اول با یافتن باتون کوهنورد مفقود شده فکر کردیم شاید همان اطراف بتوانیم پیدایش کنیم ، اما غافل بودیم که جسد وی به منطقه پاییین تر انتقال یافته است. ما از تجهیزات پیشرفته مثل  سگهای زنده یاب ، میله های مخصوص نجات و دستگاه فلز یاب و . . . هم بهره بردیم  ولی فایده ای نداشت . به این ترتیب تصمیم بر این شد که از پایین جنگل به صورت دستی به کندن بپردازیم و برف کل منطقه را کنکاش کنیم، چرا که اگر این کار را نمی کردیم می بایستی تا بهار سال بعد به انتظار آب شدن برف ها می ماندیم.در ضمن من تنها به فکر این بودم که جواب قانع کننده ای را به خانواده آن مرحوم بدهم . حتی روزهای آخر به این نتیجه رسیده بودیم که شاید او اصلا در این منطقه نباشد و خود را به کلبه های اطراف رسانده باشد و با این فرض تمام کلبه های اطراف را گشتیم. ولی باز فایده ای نداشت. از محلی ها برای یافتن او کمک گرفتیم و باز بدون نتیجه ماندیم... ولی سرانجام با بسیج تمام نیروها توانستیم حدود 600- 700 متر پایین تر از محل حادثه او را به همراه کوله اش پیدا کنیم...


19)             آیا امکان زنده ماندن مجتبی بود؟

متاسفانه باید بگویم خیر. تجربه ثابت کرده، وقتی فردی گرفتار بهمن می شود نهایت زنده ماندن او 3 دقیقه است و بر اساس آمار فقط یک فرد را پیدا کرده اند که 15 دقیقه توانسته بود زنده بماند و حال او با چه شیوه ای خودش را 15 دقیقه زنده نگه داشته جای سوال است. ولی وقتی برف وارد تمام نقاط بدن می شود (بینی، گوش، چشم) مثل آن است که یک وزنه چند تنی رویتان می افتد و شما هیچ حرکتی نمی توانید انجام دهید. آن 2 نفر هم که نجات یافتند در جایی که ارتفاع برف  کمتر بود به درخت گیر کردند و در حقیقت احتمال زنده ماندن در بهمن واقعا صفر است... البته ابزارهای مختلف برای نجات فرد وجود دارد ولی به شرطی که گروه امداد در همان لحظه در منطقه حاضر باشد. ولی به نظر من باید این اتفاق می افتاد تا کوهنوردان گیلانی به این نتیجه برسند که ماسوله هم می تواند خطرناک باشد و اگر در زمستان کسی به سمت گدوک یا لاسه سر می رود احتمال بهمن را بدهد و بیشتر مراقب باشد.


20)              الگوی فرزین غلامین در کوهنوردی کیست؟

اگر بخواهم در داخل کشور و در استان از فردی نام ببرم از مربی خودم آقای "صدری" می گویم که درسهای بسیاری از ایشان آموختم. ایشان اولین مربی بنده بودند و از نظر اخلاق و رفتار پسندیده و کوهنورد مآبانه ای که دارند همیشه مورد احترام بوده اند. صدری فردی ست که هیچ وقت به دنبال حواشی نمی رود. البته یک گلایه از ایشان دارم که چرا در انزوا هستند و با هیچ جناح و گروهی کار نمی کنند و این مسئله همیشه مورد انتقاد بنده بوده و به خودشان هم بارها گفته ام ولی وقتی از زاویه دیگری به قضیه نگاه می کنم می بینم که به ایشان در عرصه ی کوهنوردی کم لطفی شده و شاید واقعا حق دارند که خودشان را کنار بکشند. من در کنار ایشان و مربیان دیگر در کوهستان درسهای زیادی آموختم و در ادامه اگر بخواهم ازیک کوهنورد خارجی یاد کنم ، باید بگویم که به  "مسنر" علاقه شدیدی دارم وهمیشه برایم قابل احترام بوده است.


21)              درباره برنامه های آتی برایمان بگویید.

راستش را بخواهید به هر برنامه ای که فکر می کنم به مسائل مالی برمی خوریم. حتی اگر الان توسط نیرویی  به دوران کودکی برگردیم و از من بپرسید علم بهتر است یا ثروت؟ سریع می گویم ثروت. واقعا امروزه با پول خیلی از مسائل را می توان حل کرد. یکی از آرزوهایم این است که گروه خودم را حداقل به یک صعود خارجی ببرم .حتی شده قله آرارات .آراراتی را که خودم با 230 هزار تومان رفتم الان با 1 میلیون و 500 هزار تومان هم نمی شود رفت . اگر بخواهیم چنین صعودی داشته باشیم حداقل  باید 10 نفر را ببریم و با کمبود بودجه واقعا نمی شود برنامه های خوب اجرا کرد. خیلی دوست دارم کارهای بزرگ انجام دهم ولی باز مسائل مالی جلوی چشمم می آیند. خیلی از مسیرها را دوست دارم به تنهایی گشایش کنم و بعد به کوهنوردی استان معرفی کنم. در گیلان واقعا فضا برای کار خیلی زیاد است. شاید باور نکنید در همین للندیز هم مسیرهایی وجود دارد که امکان گم شدن در آنها هست. یک بار دوستان را از للندیز بردم و از گیلوندرود پایین آوردم. برای همه یک منطقه ی ناشناخته بود. منطقه ای در تالش می شناسم که حتی انسان تا حالا از آنجا عبور نکرده است. حدود 2-3 هفته پیش در مسیر انتخابی برای رسیدن به منجیل قله گاوکل،  استخوانهای وجود داشت که شاید به میلیونها سال پیش بر میگشت در مسیر بر روی دیواره  فسیلهایی از ماهی بود که شاید تا به حال کسی به آنها برخورد نکرده باشد. واقعا شناخت ما از کوهنوردی از بین رفته و این هم فقط به خاطر این است که ما گروهها از همدیگر دور شده ایم و ارتباطی با همدیگر نداریم و فقط صرفا پر کردن مینی بوس ها ملاک کار گروهها قرار گرفته و به جنبه کیفی توجه چندانی نمی شود.

 

22)              توصیه شما به جوانهایی که تازه می خواهند وارد این عرصه شوند چیست؟

توصیه ی من به کسانی که تازه وارد عرصه کوهنوردی می شوند این است که اول از لحاظ علمی خودشان را بالا ببرند، کوهنوردی را بشناسند به طوری که حتی شده کوه نروند ولی مطالعه کنند. کتابها، جزوات و سایتهای کوهنوردی را بخوانند. البته اینگونه هم نباشد که عالم بدون عمل باشند. عمل و تجربه خیلی شرط است ولی متاسفانه امروزه طوری شده که جوانهای ما بعد از چندین جلسه کوه رفتن تصمیم می گیرند تا گروه تشکیل دهند و این واقعا فاجعه ی بزرگی ست یعنی شرایط به گونه ای شده است افرادی که حتی 1 سال عضو یک گروه نیستند احساس می کنند که می توانند گروه تشکیل دهند و این وجهه خوبی برای کوهنوردی ندارد و ما همیشه آنها را نصیحت می کنیم و می گوییم تا زمانی که شرایط تشکیل گروه را نیافتید این کار را انجام ندهید. ولی متاسفانه گوش به این حرفها نمی دهند و از آنجایی که کوهنوردی مصلحتی در استان، خیلی زیاد شده طرف فکر می کند با یک للندیز رفتن می تواند گروه را به دامن طبیعت ببرد. البته این کار را خیلی راحت با یک فراخوان عمومی انجام می دهند بدون اینکه هیچ قانونی باشد و کسی هم جلویشان را بگیرد. در ادامه آقای فرزین غلامین با اشاره به شرایط کوهنوردی در کشورهای پیشرفته در این راستا افزود: "چند وقت پیش با یکی از دوستانم که در کشور اتریش است در ارتباط با کوهنوردی صحبت می کردیم. او می گفت: " به ما اجازه ورود به منطقه ی کوهستانی را نمی دهند و با اینکه من مدارک خودم را بردم و گفتم از ایران آمده ام و این مراحل را طی کرده ام قبول نکردند و گفتند شما باید آموزش های ما را ببینی تا ما شما را به عنوان یک کوهنورد بشناسیم، آنوقت است که میتوانی وارد این منطقه ی کوهستانی شوی." ولی متاسفانه در ایران اینگونه نیست و ما یک گروهی را جمع می کنیم و می رویم 500 متر بالاتر می ایستیم و هزاران هزار مشکلات پیش می آید و بعدها جوابگویش کسانی هستند که می خواهند کوهنوردی خوب و واقعی را انجام دهند.امروزه گروههای مختلف تحت عناوین متفاوت مجوز می گیرند گروهی برای کوهپیمایی، گروهی برای گردشگری، گروه دیگر از سازمان تبلیغات و ... همه ی این گروهها با هدف گردش به شهر ماسوله و یا مناطق کوهستانی دیگر مجوز می گیرند ولی به  ارتفاع میروند و با این عمل خود گروههای دیگر را نیز بدنام می کنند. یک زمانی ما با افتخار کوله روی دوش می گذاشتیم و ابهت خاصی داشتیم. ولی در شرایط فعلی کار به جایی رسیده که کوله هایمان را پنهان می کنیم تا کسی ما را نبیند. درست کردن این چهره از کوهنوردها کار فرهنگی بسیار زیادی می خواهد ولی از آنجایی که هیات استان به دنبال این مسائل نیست و فقط نیمه ی خالی لیوان را می بیند بهبود و ارتقاء این عرصه را برایمان سختتر کرده است.


23)              انتقاد و پیشنهاد شما به گروه کوهنوردی دامون چیست؟

من به گروه دامون همیشه یک عرق خاصی داشتم شاید هیچ وقت عضو این گروه نبودم ولی باید یادآوری کنم که چون با افراد این گروه: آقای عباسی، آقای لایق کار، خانم قاسملی کوهنوردی را شروع کردم ، لذا برایم بسیار قابل احترام است. افراد نامبرده و آقای سلطانی (رئیس هیات کوهنوردی انزلی) همیشه برای من ارزش و مقام بالایی داشته اند و دارند، چون مرا وارد این عرصه کردند. من واقعا ایستادگی، صلابت، غرور، مدیریت فردی و ...  را از کوه یاد گرفتم و خیلی آیتمهای دیگر که سرچشمه ی آنها را آقای لایق کار و آقای عباسی می دانم و از آنجایی که این دو نفر عضو گروه دامون هستند برای من ارزش خیلی بالایی دارند و از زمانی هم که آقای رسولی وارد عرصه ی کوهنوردی دامون شدند احساس کردم که از لحاظ آموزشی گروه پیشرفتهای زیادی داشته و از آنجایی که من به شخصه خودم به آموزش اهمیت زیادی می دهم این عملکرد دامون برای من ارزش بالایی دارد و من همیشه در گزارشها و مصاحبه های خودم در استان گفته ام " اگر می خواهید پیشرفت را در یک نمونه ی آموزشی ببینید به گروه دامون بنگرید و واقعا هم گروه دامون کارهای بسیار مفیدی انجام داده و از لحاظ تشکیلاتی هم خیلی خوب اقدام می کند و احساس می کنم نسبت به سایر گروههای انزلی تشکیلات قویتر و منسجم تری دارد حتی قضیه مجمع هم که شما سالیانه اجرا می کنید فکر نمی کنم گروهی در انزلی چنین کاری انجام دهد و به نظر من این یک کار نویی ست که در مقابل جمع و به شکل شفاف مسائل مطرح می شود و همه چیز در طبق اخلاص گذاشته می شود. فقط من احساس می کنم از لحاظ تجربی گروه دامون به تجربیات بیشتری نیاز دارد و به خصوص در قضیه انتخاب راهنما و سرپرست برنامه ها خیلی باید دقت کند و به صرف اینکه این افراد مدتی با ما کار کرده اند را به عنوان سرپرست یا راهنمای کار انتخاب نکنند. اگر این تجربه را هم بتواند با موفقیت بگذراند یکی از گروههای خوب خواهد بود. غیر از این  من انتقاد خاصی به گروه ندارم البته شاید این هم بخاطر این باشد که صعود زیادی با این گروه نداشته ام و امیدوارم در آینده ای نزدیک بتوانم پیشنهادها و انتقادهایم را به گروه منتقل کنم.البته باید بگویم مصاحبه با پیشکسوتان کوهنوردی (غیراز خودم) هدف بسیار بزرگیست که دامون در پیش گرفته و امیدوارم بتواند آن را با پیگیری ها به سرانجام برساند. فقط نکته اینجاست که به نظر من اطلاع رسانی شما در ارتباط با کاری که انجام می دهید کمی ضعیف است و بعید می دانم در استان کسی از فعالیت شما اطلاعی داشته باشد. اگر اطلاع رسانی در این زمینه را گسترش دهید بهتر است. مثلا شما می توانید در سایت کوهنوردی استان یا دیگر شبکه های اجتماعی مصاحبه هایتان را منتشر کنید.

و سخن آخر

کوهستان هیچ وقت آن چیزی نیست که شما تصورش را می کنید. هیچ وقت نباید کوهستان را شوخی گرفت . کسی که کوهستان را کم اهمیت گرفته و صلابتش را باور نکند، هرگز موفق نمی شود. با اعتقاد راسخ می گویم، تا زمانی که قله و کوهستان اراده نکند، شما هرگز نمی توانید  پای به سطح قله بگذارید.این یک اصل است و من به آن ایمان دارم. رفتن به کوهستان و قدم گذاشتن در طبیعت بی نظیر آن یک اراده آهنین همچون خود کوهستان می خواهد که از هر کسی بر نمی آید. کوهنورد با افراد عادی اجتماع تفاوت بسیاری دارد. یک کوهنورد از اوج عذاب و سختی به اوج لذت و توانایی می رسد و این در کمتر ورزشی دیده می شود. من کوه را دوست دارم چرا که کوه به من غرور، صلابت ، پایداری ، دلسوزی ، محبت ، ایثار و از خود گذشتگی را می آموزد.

با سپاس

مینا نوری زاد

عضو کمیته روابط عمومی و انتشارات گروه کوهنوردی دامون بندر انزلی

جهت دریافت فایل PDF کلیک نمایید.