"علم طراحی تمرین، در این ورزش مورد توجه قرار نمی گیرد."

آنچه در بخش اول گپی با منیره شجری کهن خواندیم برای ما نقطه ی آغازی شد تا در راستای اهداف کوهنوردی، با تجربه های او به عنوان بانوی با انگیزه و پر تلاش در این عرصه بیشتر آشنا شویم، بیشتر بپرسیم تا بیشتر بدانیم. در بخش دوم این گپ، وضعیت کوهنوردی گیلان (قوتها و ضعفها) از زاویه ی نگاه "منیره شجری کهن" مورد نقد و بررسی قرار می گیرد و در مورد مباحثی چون اهمیت تجهیزات در کوهنوردی، حادثه برودپیک و نقش فدراسیون ، هیئتهای کوهنوردی و عملکرد مربیان گیلان و ... بحث می شود و راهکارهایی جهت بهبود کوهنوردی گیلان مطرح می گردد. امید که این گفت و گو مورد توجه علاقه مندان قرار گیرد.

1) به نظر شما کوهنوردان کدام شهر ایران در سطح قابل قبولی هستند و در این عرصه خوب کار می کنند؟

اینهایی که من می گویم، تنها چیزی ست که من می بینم و ممکن است کاملا اشتباه باشد، چون من از عملکرد همه هیئت ها و استان ها خبر ندارم.

کوهنوردان همدانی همیشه جزء بهترین ها بوده اند. همیشه هیمالیانوردان خوبی داشته اند از جمله آقای " جلال چشمه قصابانی" و یا آقای "اولنج" که از اعضای هیئت اعزامی هیئت جمهوری اسلامی به قله اورست در سال 1377 بوده اند. در صورتی که از لحاظ اقلیم کوهستانی، حتی ارتفاع 4000 متر هم ندارند. اما از لحاظ تشکیلات همیشه خوب بوده اند. مثلا فقط در زمستان 92، همایش بین المللی غارشناسی، صعود سراسری به قله یخچال و مسابقات سنگ نوردی را میزبانی کرده اند و همه آنها در ماه بهمن بوده و جالب اینجاست که تمام گرایشها اعم از کوه، سنگ، غار و ... را با هم پیش می برند.

خراسان و کرمانشاه هم استانهایی هستند که از آنها زیاد می شنویم. اما در کلیت استانی موفق است که یک پروسه برای تربیت کوهنورد دارد، نه تک کوهنوردانی که با اتکا به شرایط خاص توانسته اند موفق شوند. مثلا استان گیلان علی رقم داشتن هیمالیانوردی مانند آرمان حداد، نمی تواند ادعایی هیچ گونه موفقیتی در این زمینه داشته باشند.

حکایت کار کردن ما در گیلان اینچنین است که شما یک ساز دارید و می روید یک کلاس موسیقی ثبت نام می کنید. دو نوع برخورد آموزش ممکن است برای شما رخ دهد. یا استادتان زمان زیادی صرف می کند که شما با الفبای موسیقی و نت ها آشنا شوید و تا مدتی از سازتان هیچ صدای دلنشینی نمی شنوید و ممکن است حتی مایوس و خسته شوید. اما نباید دلسرد شد چون کار را اصولی یاد می گیرید و امکان هر گونه خلاقیت و نوآوری را در آینده نه چندان دور خواهید داشت. اما نوع برخورد دوم بعد از دو تا سه جلسه شما می توانید یک آهنگ مثلا "تولدت مبارک" را با سازتان بنوازید. اما فقط همان یک آهنگ را بلدید و نه هیچ چیز دیگر...

کاری که در غالب گروههای ما اتفاق می افتد همان برخورد نوع دوم است. مشکل اصلی ما این است که ما در مقابل مسائلی که با آنها مواجه هستیم با دانش برخورد نمی کنیم. در واقع مدیریت بلند مدت نداریم فقط هدفهای کوتاه مدت تعریف می کنیم و می خواهیم توسط آنها کارنامه خوبی از خود ارائه دهیم.

 

2) درباره تجهیزات برایمان بگوئید و اینکه تجهیزات در کوه چقدر اهمیت دارد و چرا باید به آن اهمیت داد؟

به نظر من صحبت از این مورد مانند حرکت کردن روی لبه ی تیغ است. به تازه گی که ماسوله می روی، کوهنوردان را بسیار مجهز می بینید و این نشان می دهد که کوهنوردان ما برند گرا شده اند و البته این خود به تنهایی رفتار بدی نیست و نشان از علاقه افراد است (از جمله خود من!) ولی سخن اینجاست که نباید این برندگرایی القا کننده این موضوع باشد که اگر کسی این تجهیزات را با فلان مارک دهان پرکن نداشته باشد نمی تواند به کار کوهنوردی بپردازد. کوهنوردان 20 سال پیش دماوند را حتی با پوتین های سربازی صعود می کردند. البته بنده اصلا هم قصد تبلیغ صعودهای ریاضت گونه را ندارم، نه! قطعا اگر شرایط مناسبی دارید، باید از ابزارهای مناسب و استاندارد استفاده کنید. اما تمام صحبت من این است که ابزار و تجهیزات همیشه همه صعود و تضمین صعودتان نمی باشند. اگر ابزار مناسب و استاندارد داشته باشید از صعودتان بیشتر لذت می برید و انرژی کمتری را به هدر می دهید. اما در کوهنوردی های جدی تر، مانند صعودهای زمستانی و صعود های تکنیکال قضیه متفاوت است، در این قسمت، دقیقا ابزار تضمین صعود شماست و سلامت شما به این ابزار و تجهیزات بستگی دارد و حتی معروف است که برای چند وسیله کوهنوردی از جمله کفش، دستکش و عینک هیچ گاه خساست به خرج ندهید و بهترین انتخاب ها را داشته باشید.


3) وضعیت کوهنوردی گیلان و در سطح وسیع تر ایران را چگونه می بینید؟ از چالش ها و ضعفهای این حیطه برایمان بگویید.

من ترجیح می دهم در مورد گیلان صحبت کنم چرا که در سطح کشور فعالیت زیادی رخ می دهد. مثلا فقط در زمستان 92، مسیر 48 لهستانی های دیواره علم کوه صعود زمستانی شد. در همان تاریخ، شاخک و مسیر گرده آلمانها با تایمهای خیلی عالی صعود شدند. یا نمونه دیگر پیمایش زمستانه خط الراس اشترانکوه است. اما در گیلان ما چندین شکل اساسی داریم.

1)      ما با فقر آموزشی مواجه هستیم و به آموزشمان به نحو شایسته بها نمی دهیم. در حال حاضر ممکن است انقلابی شده باشد و یک سری کلاس ها در حال برگزاری باشد اما فکر می کنم به خاطر خود ذات آموزش و درک لزوم آن نمی باشد. قاعدتا برای اینکه گروه ها مراحل ثبتشان را طی کنند باید مدارک کوه پیمایی، سنگ و ... داشته باشند و شاید اگر این الزام برای گروه ها نبود، شاید خیلی از دوره ها برگزار نمی گردید.

2)      گروهها به نوعی خیلی خوب استعدادیابی نمی کنند و در مرحله بعدی استعداد کشف شده را به خوبی پرورش نمی دهند و نهایتا از استعدادهایشان خوب حمایت نمی کنند. البته گروهها نه اینکه نخواهند این سه مرحله را انجام دهند، خیر! مسئله اینجاست که یا رسالت خود نمی دانند و یا اینکه واقعن بضاعت انجام آن را ندارند.

3)      عدم انجام کارهای نو و جدی تر در گیلان از مشکلات دیگر ماست. برخلاف نظر بسیاری از دوستان، فکر می کنم از لحاظ اقلیم کوهستانی بضاعت انجام کارهای جدی تر کوهنوردی را داریم، به عنوان مثال دیواره شمالی درفک، دیواره کوهروبار، خلیل دشت به حیث انجام کارهایی ترکیبی، درای تولینگ و حتی کارهای یخ و یا جبهه شمالی شاه معلم ... و نمونه های بسیار زیاد دیگر.

4)      در کمال احترام به تمام مربیان و دلسوزان کوهنوردی گیلان و با علم بر اینکه برای طی این مرحله، به تنهایی و بدون حمایت بسیار تلاش کرده اند اما مربیان گیلان را فاقد جذابیت آموزشی می بینم. البته قصد مقایسه مربیان استانمان را با مربیان هیچ کجای دیگر ندارم. اما فکر می کنم که کلاس و دوره های برگزار شده باید جذاب تر و جدی تر باشد.


4) سوال بعدی درباره حوادث غم انگیز کوهنوردی ست. نظرتان درباره حادثه تلخ برودپیک چیست؟

کوهنوردی می گفتند (به گمانم مرحوم فرشاد خلیلی خوشه مهر بود) که: "حادثه در کوه مثل صاعقه نیست که ناگهان اتفاق بیفتد." تو متوجه می شوی که چه کار انجام دهی و به نوعی در همه آنها ردپای انسانی را مشاهده می کنی. فقط در چند درصد کوچکش به دلیل عوامل طبیعی بوده و درصد آنها در مقایسه با خطای انسانی بسیار کم است. در مورد حادثه برودپیک هم باید عرض کنم که من اصلا تجربه صعود ارتفاع را ندارم و حتی کار فنی در آن سطح را تجربه هم نکرده ام. اما به نظرم حادثه برودپیک یک زنجیر طویل از حلقه های خطاهای انسانی ست.

5) نقش فدراسیون را در این حادثه چگونه می بینی؟

واقعا فدراسیون چه کار می توانست انجام دهد که انجام نداد؟ من هنوز هم پاسخی برای این پرسش پیدا نکردم. قبل از عزیمت، فدراسیون اعلام کرده بود که برای اخذ مجوز برون مرزی تست بدهند که تیم برودپیک بنا بر دلایل خودشان این کار را انجام ندادند. بعد از حادثه هم، نمی دانم فدراسیون از چه کاری دریغ کرد! اگر منظور اختصاص بودجه و تماس ها ... برای کارهای نجات است، فکر می کنم در آن ارتفاع تنها کوهنورد می تواند با پاهای خودش فرود بیاید و امداد به آن معنی که ما می شناسیم وجود ندارد.

من واقعا برای حادثه برودپیک متاثر شدم. تمام تماسهایشان، مقاومت و جنگیدنشان در منطقه مرگ ( dead zone) نشان از انگیزه و اشتیاق فوق العاده شان برای زندگی بود. آنها واقعا عاشق زندگی شان بودند و این خیلی دردناک است.


6) اگر از جزئیات حادثه اطلاعاتی دارید بفرمائید و با توجه به ارتباطی که با مسئولین این صعود داشتید این حادثه را چگونه ارزیابی می کنید.

ببینید کار بچه ها در صعود به قله برودپیک از آن مسیری که انتخاب کرده بودند، مانند این است که شما بدون صعود قله "لاسه سر" و ارزیابی جغرافیایی منطقه، "دیواره کوه روبار" را صعود کنید و به قله برسید، خب سوال اینجاست وقتی دیواره را صعود کردید، از کدام سمت می خواهید فرود بیایید؟ خصوصا در آن منطقه که کمترین انحراف از مسیر، قابل برگشت نمی باشد!

مسئله دیگر، به گمانم هیچ کدام از اعضای این تیم ارتفاع هشت متری را تجربه و لمس نکرده بودند و بالطبع بازخورد بدنشان در ان ارتفاع را نمی دانسته اند. و اینکه به نظرم میانگین سنی این تیم (تیم سه نفره نهایی) به سختی به 25 می رسید، در صورتی که سن هیمالیانوردی را بالای 30 تعریف می کنند. به این دلیل که می توانید بر هیجان خود غلبه کنید و تصمیم درست بگیرید. آناتولی بوکرییف یک جمله معروف دارند: "سخت ترین کار در کوه، گرفتن تصمیم درست در شرایط دشوار است."

اما علی رقم تمام این مسائل فکر کنم که همه موافق اند که این سه جوان، کوهنوردان فوق العاده ای بودند در ضمن من هیچ ارتباط خاصی هم با مسئولین این صعود نداشتم و تنها مسائل و اخبار را پیگیری و مطالعه می کردم.


7) از دستاوردهایی که در عرصه کوهنوردی بدست آوردید برایمان بگوئید و اینکه سخت ترین و یا خوشایند ترین صعودی که داشتید چه زمانی و در چه برنامه ای بوده است؟

بهترین دستاوردهایم از کوه، رفقای خوب بوده. مربیان خوبی که داشته ام و تا همیشه وامدار مهرشان خواهم بود و افتخار شاگردی شان تا همیشه با من خواهد بود. اما به لحاظ خود کار کوهنوردی، صادقانه و بی هیچ اغراقی باید عرض کنم که وقتی به دستانم نگاه می کنم می بینم که خالی خالی ست. خوشایند ترین برنامه ام صعود گرده آلمانها بوده است. در تابستان 92 صعود آن را برای بار دوم از دست دادم و خوشحالم که در تابستان 93 توانستم این صعود را تکرار کنم و یکی از خواسته هایم این است که روزی بتوانم با یک تیم مستقل از بانوان گیلان این مسیر را با اقتدار صعود کنیم. این خواسته تلاش زیادی طلب می کند اما اصلا برایمان دور از دسترس نیست.


8) درباره صعود زمستانه دماوند 90 برایمان بیشتر بگوئید.

فدراسیون غالبا هر سال زمستان، یک صعود سراسری برگزار می کند که در سال 90 صعود سراسری قله دماوند بود. سهمیه هر استان سه نفر آقا و یک نفر خانم بود که من به عنوان نماینده بانوان در این صعود شرکت داشتم. روز اول صعود تا گوسفند سرا بود (شب مانی در حسینیه) صعود روز دوم تا بارگاه سوم دماوند (جبهه جنوبی) و روز سوم هم قله (که البته من در تیم قله نبودم).

9) چرا در آن برنامه به قله صعود نکردید؟

در آن برنامه از باشگاههای هر استان نفراتی معرفی شده بودند که در مجموع در آن روز شاهد جمعیت عجیب و غریبی بودیم و البته برخی هم سهمیه داشتند. در آن برنامه با توجه به تصمیم سرپرست قرار بر این شد افرادی که کفش 2 پوش دارند مجاز به صعود نیستند و این در حالی بود که من در آن برنامه کفش دو پوش پوشیده بودیم و اینگونه شد که تیم گیلان صعود نکرد.


10)  به نظرت تصمیم سرپرست درست بود؟ نه! این تصمیم درست نبود چون می شود دماوند را با کفش دوپوش صعود کرد ولی از طرفی هم نمی توانیم بی انصاف باشیم چون آنها نمی توانستند در آن برنامه آن جمعیت را مدیریت کنند و صعود موفقی داشته باشند. باید یک تمهیدی برایش می داشتند. یعنی نمی توانیم آنها را مقصر بدانیم. واقعا افراد فوق العاده ای برنامه را تدارک دیده بودند. آقای زارعی، آقای چشمه قصابانی و حمید اورنچ سرپرست برنامه بودند و من فکر می کنم چاره ی دیگه ای نداشتند.

11) منیره انزلی در ارتفاع منفی قرار داره در حالی که کوهنوردی ورزشی هست که تمرین در ارتفاع رو می طلبه. چطور می شه در یک جای پست مثل انزلی تمرین ارتفاع انجام داد؟

اساسا فکر می کنم که یک متخصص ورزشی و یا مربیان کوهنوردی باید به این پرسش شما پاسخ دهند و در حال حاضر " پزشکی سازگاری (Adoptive Medicine) که بر پایه توانایی انسان برای سازگار شدن با دگرگونی ها و چالش های پیرامون استوار است، راه حل های بسیار خوب بر پایه های علمی ارائه می کند که از نمونه این راه کار ها می توان به تمرین متناوب کمبود اکسیژن اشاره نمود که برای سازگار کردن کوهنوردان با شرایط کمبود اکسیژن در ارتفاع است.

ورزش های سه گانه، دو، شنا و دوچرخه تاثیر بسیار مستقیم و خوبی بر روی ارتقا، توان ریه، عضلات و استقامت دارند و نمی توان آن ها را نادیده گرفت (لطفا به آسیب های دوچرخه هم حساس باشید). و یا طبق مقاله ای که در فصل نامه کوه (اگر اشتباه نکنم شماره پاییز 92) منتشر شده بود، تاثیر یوگا بر تمرکز برای سنگ نوردی مورد بررسی قرار گرفته بود.

اما در نهایت باید بگویم طراحی تمرین در کوه نوردی یک علم است که باید پله پله پیش برود، در غیر این صورت به بدن آسیب می رسد و دقیقن علم طراحی تمرین در این ورزش مورد توجه قرار نمی گیرد.

12) این سوال همیشه برای من هست وقتی ارتفاع زیاد می شود دما خود به خود پائین می آید، آیا در زمستان کسی به هیمالیا صعود می کند؟

صعودهای زمستانه قلل هشت هزاری زمانی بزرگترین چالش های کوهنوردی بوده اند. اولین قله هشت هزار متری که صعود شد، اورست و در سال 1980 بود و بعد از آن هم تمام قلل هشت هزار متری منطقه نپال صعود شدند. "سیمونه مونرو" اولین صعود کننده زمستانی قلل ماکالو و شیشاپانگما هستند. ایشان کسی هستند که به همراه " دنیس اروبکو" و یک کوهنورد کانادایی دیگر موفق به صعود زمستانه قله گاشربروم 2 در منطقه پاکستان شدند و به این ترتیب به افسانه دست نیافتنی بودن قلل هیمالیای پاکستان در زمستان پایان دادند.

13) دمای هوا در زمستان در منطقه هیمالیا تا چه حد پایین می آید؟

از کسی این سوال رو می پرسید که حتی در فصل گرم هم، این منطقه رو تجربه نکرده! و شاید هم هیچ وقت تجربه نکنه من واقعا هیچ اطلاعاتی در این مورد ندارم.


14) منیره تا حالا به هیمالیا فکر کردی یا برای رفتن تلاش کردی؟ نسبت به هیمالیا چه ذهنیتی داری؟

یک زمانی (نه چندان دور) فکر می کردم که توانایی فعالیت در این منطقه را دارم و در حال حاضر فکر می کنم که دقیقا توانمندی فعالیت در منطقه هیمالیا را ندارم و اگر به شما بگویم که علاقه ندارم، خیلی بی انصافی است. اما باید صادقانه بگویم که دیگر هیمالیا دغدغه کوهنوردی ام نیست و اگر زمانی به توانمندی فعالیت در ارتفاع برسم، انتخاب های اولم فعالیت در مناطق پامیر و تیان شان خواهد بود.


15) به نظر شما مشکل صعودهای برون مرزی برای هیمالیا نوردان ما چیست؟

از "رينهولد مسنر"، نقل است: " آنجا که آلپ تمام می شود، هیمالیا آغاز می گردد" این در حالی ست که درصدی از هیمالیانوردان کشورمان بدون صعود آلپ های محلی شان و بدون درک صحیح و واقعی توانایی های خویش، اقدام به فعالیت در منطقه هیمالیا می کنند که البته برخی خوش شانس هستند و با یک جامپ وارد جرگه ی کوهنوردان حرفه می شوند (البته این موضوع در مورد همه صادق نیست، در همان ابتدا هم ذکر کردم) ولی در مورد  درصدی از کوهنوردان این گونه است که توقع خودشان و اطرافیان بالا می رود و کار سطح بالاتری را مطالبه می کنند، بدون اینکه دیدشان در مورد توانمندی شان اصلاح شود و ادامه ماجرا را خود به خوبی می دانید...

و روی دیگر سکه، کوهنوردان فوق العاده توانمندی هستند که به دلیل هزینه های بسیار بالای صعودهای ارتفاع، فرصت هایشان را از دست می دهند. کوه نوردی در ایران، حرفه ی خیلی ها نیست و حتی ممکن است افراد به خاطر کوهنوردی شغلشان را هم از دست بدهند. کدام شغلی به ما 2 ماه فرصت می دهد که بتوانی تمرینهایت را انجام دهی به طوری که با شغلت منافات نداشته باشد؟ در بحث صعود به هیمالیا، گیلان تا به حال تیمی برای هیمالیا نداشته اکثر استانها حتی بوشهر که مثل ما از نظر ارتفاعی در مضیقه هستند تیم اعزام کرده اند ولی متاسفانه تا به حال بودجه ای به گیلان تعلق نگرفته است.

16) دلیل اینکه برای هیمالیا نوردان گیلانی بودجه ای برای صعود تعلق نمی گیرد چیست؟

ضعف مدیریتی در هیات و عدم گردش مالی مناسب در سطح استان در سال های اخیر. (باید بپذیریم که ما استان فقیری هستیم.)

17) با توجه به اینکه هم در انزلی فعالیت داشتید و هم در رشت، مشکلات ساختاری هیئت انزلی را چگونه می بینید؟ و به نظر شما راه برون رفت از آن چیست؟

به طور مشخص در طی سال های 88 تا 90 که در تشکیلات گروه دامون فعالیت داشتم، عملا ما هیچ عملکردی از هیئت نمی دیدیم. فقط پنجشنبه ها یک مجوز صعود بود که آن را هم از ساختمان تربیت بدنی می گرفتیم. عملا هیئتی نداشتیم که عملکردش مورد نقد و بررسی قرار گیرد. اما در حال حاضر گویا هیئت پررنگ تر شده و تغییراتی در آن به وجود آمده است.

اما در مورد هیئت شهرستان رشت، چیزی که به شخصه در مورد آن مشاهده می کنم این است که این هیئت هم برنامه های بلند مدت و میان مدت ندارد و کارهای زیر بنایی انجام نمی دهد. به نظر من، هیئت باید ابتدا با برگزاری جلسات هم اندیشی آسیب شناسی کند و سپس با استفاده از تجارب پیشکسوتان و تشکیل اتاق فکر، راه حل های برون رفت را بیابد و با استفاده از انگیزه، اشتیاق و نیروهای جوان راه حل ها را اجرایی نماید. اما عملا تنها کاری که در چند سال اخیر دیده ایم، اجرای کلاس های آموزشی بوده که این امر می تواند به گروه ها سپرده شود و گروه ها حتی با کیفیت بهتری می توانند این دوره ها را برگزار نمایند.

18) شما به برگزاری کلاس های آموزشی توسط گروه ها اشاره داشتید ولی فکر می کنم مسئله ای که در حال حاضر گروه ها با آن مواجه هستند مشکل مالی ست و قاعدتا آوردن یک مربی برای آموزش، هزینه می خواهد آیا به نظر شما کلاسهای آموزشی را هیئت با توجه به بودجه ای که دارد راحت تر نمی تواند برگزار کند تا یک گروه؟

نه! در حال حاضر هیئت دوره های اموزشی رسمی را طبق نرخ مصوب فدراسیون برگزار می کند. حال برگزار کننده این دوره ها، هیئت باشد یا گروه یا شخص من! هیچ فرقی نمی کند. عین هزینه مربی بین افراد شرکت کننده سرشکن می شود و هیئت هم دقیقن همین کار را انجام می دهد و در واقع خود هیئت هم اصلا بودجه ای ندارد که برای دوره ها صرف کند. بودجه هیئت در یک سال بسیار مبلغ ناچیزی ست که مطمئن هستم نمی توانید مقدار آن را حتی حدس بزنید.

19) چرا بودجه به آن نمی دهند؟

استان گیلان از نظر اختصاص بودجه جزء استانهای آخر و هیئت کوهنوردی هم جز رده های آخر از جانب تربیت بدنی است! مسئله این است که هیات باید به دنبال جذب حامیان مالی برای فعالیت های خود باشند، کار بسیار سختی است، اما به نظر من کاملن شدنی است و نیاز به پیگیری بسیار جدی دارد.!

 

20) با توجه به اینکه هیئت انزلی تقریبا نوپاست و آقای شاکری به تازگی مسئولیت ریاست هیئت کوهنوردی بندر انزلی را به عهده گرفته اند به نظر شما، اگر هیئت جدید بخواهد کار تازه ای را شروع کند چه پیشنهادی برایشان دارید؟ از برنامه هایتان در هیئت رشت برایمان بگوئید.

یکی از اتفاقاتی که در گیلان با توجه به اقلیم کوهستانی خاص آن، بسیار رخ می دهد، گم شدن کوهنوردان در مناطق مختلف است. ما هنوز مرجع مشخصی برای مراجعه در این گونه حوادث نداریم و کارهای مربوط به جستجو و نجات توسط چند تن از کوهنوردان با تجربه تر سازمان دهی و پیگیری می شود. به این فکر می کنم که:

1)         تشکیل "کارگروه جستجو و نجات" در تمام هیئت ها الزامی ست.

2)         از دیگر کارگروههایی که تشکیل آنها در هیئت رشت مطرح و پیگیری شد به کارگروههای "دوچرخه کوهستان" و "راهنمایان کوهستان" می باشد.

3)       یکی از تشکیلاتی که خیلی مواقع ضرورت آن را احساس می کنم تشکیل "کانون مربیان" است که به نظرم کمک زیادی می تواند به روند آموزش و همچنین ارتقاء سطح کیفی آموزش داشته باشد.

و صمیمانه برای جناب آقای شاکری و همکارانشان در مجموعه هیئت کوهنوردی بندرانزلی موفقیت آرزومندم.

21) آیا می شود ارتباط هیئت انزلی و رشت را به هم نزدیک کرد؟ و یا حداقل برنامه هایشان را در یک راستا پیش برد؟

این امر امکان پذیر است و با توجه به روحیه ای که کوهنوردان دارند از این همکاری استقبال خواهند کرد.

22) این سوال را برای این مطرح کردم چون متاسفانه اگر هیئتها برنامه ی خوبی هم در مرحله اجرا داشته باشند به دلیل آنکه اطلاع رسانی آن در سطح محدود انجام می گیرد خبرها به کوهنوردان نمی رسد یا کم می رسد. خیلی خوب می شد اگر برنامه های هیئت در سطح وسیع اطلاع رسانی می شد تا هم کوهنوردان با خبر شوند و هم هیئتها بازخوردی از اجرای برنامه هایشان بگیرند.

دقیقن صحیح می فرمائید و این ضعف هیئت است و هیئت باید یک فضای مجازی جهت انتشار اخبار عملکردها و اطلاعیه ها داشته باشد.

23) در راستای صحبت های شما در ارتباط با بحث امداد و نجات، دقیق یادم نیست کجا خوانده بودم در کشورهای پیشرفته برای اینکه بتوانند موقعیت فرد گم شده را مدیریت کنند گروه موظف است تا برنامه و مسیر خود را به گروه امداد و نجات کوهستان بگوید. من الان دارم به این فکر می کنم که اگر گروهی بخواهد مسیرش را نگوید و گم شود به طور طبیعی پیدا کردن فرد یا افراد گم شده سخت خواهد بود اگر قرار باشد ارتباطی برقرار شود چگونه خواهد بود؟ چون در شرایطی که گروه نداند فرد گم شده دقیقا کجاست، شاید حرفه ای بودن آن فرد کمک کننده هم خیلی کمک نکند.

بله! هر چقدر این دایره شعاعش کوچکتر باشد و بدانید به کدام منطقه می خواهید امداد رسانی کنید، طبیعتا نتیجه بهتری هم حاصل می شود. به هر حال فرد کمک کننده هم توانایی ماورای انسانی ندارد، چند سطح بالاتر است و توانایی روحی و جسمی او هم محدود است.

یکی از بحث های مطرح شده در هیئت این بود که وقتی شما در زمستان قله توچال را صعود می کنید در طی مسیر خود چندین پایگاه امدادی از جمله پایگاه داودی، شیرپلا، سیاه سنگ و ... را مشاهده می کنید که این عملکرد آمار آسیب دیدگان و مصدومان را به مقدار قابل ملاحظه ای تقلیل داده است. سال های نه چندان دور، کوهنوردان گیلانی در صعود قلل ماسوله، در ابتدای کار، زمان فعالیت و مسیر صعود خود را به احمد آقا خبر می دادند و در پایان کار هم بازگشت خود را اعلام می نمودند و به این ترتیب کسی بود که تمام اطلاعات را در اختیار داشت ولی الان دیگر آن قهوه خانه که زمانی پاتوق کوهنوردان گیلانی بود وجود ندارد و خلا مکان این چنینی کاملا احساس می شود. و طرح بیان شده در هیئت برقراری یک کانکس در ماسوله و همکاری کوهنوردان در قالب شیفت های چرخشی در روزها ی جمعه است. که امیدوارم به مرحله اجرا برسد. مشابه این کار در همین تابستان (تابستان 93) در جبهه جنوبی دماوند در حال اجرا است.

24) هیئت از نظر تجهیزاتی در چه وضعیتی ست؟ آیا ما امکانات امداد و نجات در زمستان مثلا از طریق ردیاب را داریم؟

اصلا ما ردیاب را بگذاریم کنار! خیلی ایده آل نگاه می کنیم! ما حتی نخ بهمن هم نداریم. تجهیزات هیئت حتی زیر صفر است. به نظرم با توجه به احوالات حال حاضر، بهترین گزینه همکاری تنگاتنگ هیات کوهنوردی و سازمان هلال احمر است. امضای تفاهم نامه ها و همکاری هایی در زمینه هایی از جمله آموزش نیروی هلال احمر و جذب نیروی های هلال احمر (حداقل در بخش جستجو و نجات) از بین نیروهای کارآمد کوهنورد.

25) الگوی منیره شجری کهن در کوهنوردی چه کس یا کسانی هستند؟

از آنجا که مقوله ی آموزش بسیار برایم مسئله پررنگی است (شاید مستقیم ترین تاثیر شغلم به روی من باشد) افرادی که در جهت ارتقاء آموزش کوهنوردی فعالیت می کنند بسیار برایم مورد احترام هستند، یکی از این افراد آقای "محمد فراهانی" هستند که مربی رسمی فدراسیون و سرپرست گروه کوهنوردی شقایق کرج هستند. حضور در کلاس ایشان برای من تجربه بسیار خوبی بود هم از لحاظ آموختن مسائل فنی کوهنوردی و هم به جهت نوع انتقال علوم و ارتباط ایشان با کارآموزان. همین طور کار آموزی از آقای "حمید شفقی" (چه در علوم تئوری و همچنین کار عملی) برایم بسیار مفید بودند.

اما اگر بخواهم به سراغ افرادی بروم که به نوعی اسطوره کوهنوردی بوده اند، بی شک از خانم دکتر " آرلن بلام" نام خواهم برد. ایشان سرپرست صعود مستقل زنان به قله آناپورنا در سال 1978 بودند (همچنین نویسنده کتاب: "جایی برای زنان به روی قله آناپورنا" که شرح صعود به این قله است) ایشان در حال حاضر به عنوان استاد دانشگاه کالیفرنیا، محقق و نویسنده در مجلات معتبری مانند Science  در حال فعالیت است.


26) توصیه شما به افرادی که تازه وارد عرصه کوهنوردی شده اند چیست؟

لطفا افراد جدید الورود و یا حتی قدیمی ترها منتظر نباشند که همه شرایط توسط گروه برایشان فراهم شود به هر حال بضاعت گروهها اندک است و هر گروه هم سیاست های کاری خود را دارد. اگر برنامه های جدی تر برایشان مطلوب است، لطفا خودشان به دنبالش باشند که با توجه به حجم ارتباطات مجازی در دنیای امروز، دیگر اصلن کار مشکلی هم نیست.

 


27) ولی من با این نگاه خیلی موافق نیستم به نظرم گروه باید فردی را که علاقه مند به انجام کارهای فنی ست به  مسیر مشخصی هدایت کند چون وارد شدن به هر گروهی، بنا به هدف گروههای مختلف شاید برای جوانی که به دنبال مکانی برای تخلیه هیجاناتش است مناسب نباشد؛ چرا که ورود به گروههای مختلف می تواند تاثیرات مثبت یا منفی متفاوتی بر فرد بگذارد که اگر این تاثیرها را در سطح وسیع تر بسنجیم، دیدگاه خانواده و به دنبال آن جامعه را بر کوهنوردی خواهیم داشت. اگر از این زاویه به قضیه نگاه کنیم نظر شما چیست؟

بله! این حرف شما کاملا درست است اما این گونه هم نیست که گروه جوانش را در مسیری رها کند  بلکه گروه می تواند با معرفی افراد به گروه های معتبر که کمی کارهای جدی تر انجام می دهند و در مرحله بعد، پیگیری فعالیت اشخاص در ان گروه ها، به ارتقاء سطح کوهنوردی دامون هم کمک کند و از طرفی شما هم باید کمی به جوانان اعتماد و اطمینان داشته باشید، چون نسل حاضر را که بیش از نیمی از زندگیم با آنها می گذرانم بسیار باهوش می دانم.

گروه یک سری لینکهای ارتباطی با گروههای قابل اعتماد دارد که در این شرایط می تواند به افرادی که طالب یادگیری هستند معرفی کند. دو گروهی که من هیچ وقت به آنها شک نکرده ام و همیشه دوستان خوبم را به آنها معرفی می کنم تیلار و سپهر هستند. این دو گروه فوق العاده خوب هستند و کار جمعی شان هم فوق العاده است. انها حتی غذایشان را هم جمعی صرف می کنند و انجام این کار در عمل، کار سنگینی ست، تدارکاتش بسته بندی اش و ... باید استعدادها را پیدا کرد و بعد به گروهها معرفی کرد. همانطور که گفتم از نظر کار جمعی تیلار و سپهر در سطح بالایی هستند ولی اگر کسی علاقه مند به انجام کار فنی ست دو گروه "کاوه" و" پژواک" را معرفی می کنم.

28) انتقاد و پیشنهاد شما به گروه کوهنوردی دامون چیست؟

انتقاد نمی توانم داشته باشم به این دلیل که اصلا نمی دانم چه اتفاقی در گروه رخ می دهد و تنها مرجع برای من سایت گروه می باشد که به هر صورت نمی تواند واقعیت جریان گروه را نشان دهد اما پیشنهادم به افرادی که دارای سابقه بیشتری در امر کوهنوردی می باشند و همچنین هیات مدیره این است که لطفن کوهنوردی جدی تر را به اعضای و افراد جدید الورود خود معرفی کنند . حال این برنامه های جدی تر می تواند صعود ارتفاع در خارج استان، صعود زمستانه قله ها و خط الراس ها و یا حتی اجرای برنامه ها با کیفیت رو به رشد باشد. البته من در زمینه سنگ نوردی هم هیچ حرکتی از گروه دامون ندیده ام و به نظرم نمی توان دو مقوله کوهنوردی و سنگ نوردی را از هم جدا دانست.


و نهایتن بخش صندلی داغ... فکر یا احساس خودت رو بعد از شنیدن این کلمات، سریع بگو.

کوه: دامون                                               هیئت: منفعل

دامون: بچه ها                                          هیمالیا: بزرگه برای من

برودپیک:  تجربه                                         کتاب: زندگی بدون اون ممکن نیست

ماکارونی: شام قبل از صعود

مصاحبه:  چه جوری از دست "مینا نوری زاد" میشه فرار کرد؟ " من و مینا رو از دست هم نجات بدین..."

سخن آخر: هم برای دامونی ها هم برای خودم آرزو می کنم که توامان، هم دانش تئوریمون پیشرفت کنه هم توان فیزیکیمون...

 

جهت دریافت فایل PDF  کلیک نمائید.

جهت مشاهده عکسها کلیک نمائید.